تبليغاتX
از بیخ
 

من اینجام

 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 و ساعت 10:13 |
 

فی الجمله اعتبار مکن بر ثبات هیچ

کاین کارخانه ای ست که تغییر می کنند

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 و ساعت 18:0 |
 

تولدم را می بوسم و آینه از ریخت می افتد

له می شوی

موهای فرفری آدم را خجالت زده می کند به واقع !

با مونیتور خاموش حرف می زنم     می روی

دست هام را از پشت به صندلی می بندم و تسلیم می کنم

ـ آن زن را به تخت بسته بودند تا به سکس فرار نکند ـ

عضلاتم را گریه دار می کنم    می ک ِ ش َ م

بی  یا  جِر  می  دهم

عزیز مصر اهرام ثلاثه را یکی یکی توی دوستت دارم

                                                            فرو

ما کالبد شکافی می شویم حتا اگر معشوقه نداشته باشیم

می ترسیم توی کمد دیواری

برای بازی بیرون می کشند      عاشق

خیس می شوی

وقتی لای ملافه ها کار فرهنگی می کنی

عذرخواهی می کنم

از لباس هام را شارژ می کنم

پنجره از دوش ِ دیوار

                         پایین

تخت از سکس پایین نمی رود

تاریکی مادر ها را کبود می کند

چه لذتی دارد ؟

تصاویر از پرده می آیند

و تنهایی تقسیم می کند

تویسرکان شناسنامه ای جعلی ست

ما همه از گرسنگی قلیان می کشیم

دختران تحت حمایت فواره می زنند اگر زن ها تحقیر شدن را

امروز حرف بسیار درستی ست

قتل و عام دکور طبیعی اتاق می شود

با ظرف های شکسته

اگر اشکم بیاید

همه چیز مقدر می شود

شبی با یک بسته دستمال کاغذی

سال ها می میرم

 

                                بیست و پنجم

                                امرداد ِ ۸ تا ۲ ۶

 

عوامل پشت صحنه ی اجرایی ِ این شعر :

ـ آیلین ستوده

ـ مصطفا غفار+المیرا+من

ـ فیلم ِ رومنس (با تشکر از فریبا فیاضی !)

ـ اقتباسی یک سطری از خواب رامین عبادتی

ـ به دنیا آمدنم به مدت ۲۱ سال شاید هم ۲۲ سال

ـ و فریبا فیاضی !

 

 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 21:24 |
 

احسان عزتی در کافه داستان

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 10:24 |
 

با تصور جسمی که روی تنم چسبیده

نمی دانم از خواب کسی بیرون می پرم یا

آغوشم را بغل کرده ام

دوست دارم

بین راه را روی خستگی می خوابانم

و سیصد و شصت درجه روی هوا درج می شوم

ناقوس کلاهم دیجیتالی ست

در این شرایط

فضای اقامه ی ترس را آب ِ وحشتناک می برد

به جهنم

به جهنم صورت ها و صورت های جهنم

به جهنم

که کسی از پشت ِ سر ِ عبور کوچه می آید

که شخص بازی ست

و من که اعصابم را از سرم بیرون ریخته ام

تصمیم می گیرم تصمیم تازه ای بگیرم

و به هر دختری که نگاهم می کند نام ِ مثل بدهم

و از خدای شخصی ام نگهداری کنم

خدایی که در شیشه دارم

خدایی که می خندد روی آب

خدایی سی سانتی و زبر

خدایی که مسخره و ترساننده نیست اصلاً

دوست دارم

حقیقت حافظه ی حسیه عضلانی ام را پرورش دهم

و خواهش کنم به من پیغام بدهید

پیغام مرا به من پس بدهید

تا پیغامبر شوید

و من با خدایم و مردمم به شما ایمان بیاورم

باشد که رستگار شویم

آمین !

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:51 |