دست به دست شد میان دخترهای دبیرستان گم
یخ کرد توی جیب های زمستان نیآمده...
فروردین فروردین که می گفتند ،
یک سیگار بود
که کشید و تمام شد !
ناتمام درس هایش را لب داد ،
نمره گرفت یا نگرفت ؟
با همه / میان همهمه
فارغ التحصیل که می شد / پدرش فارغ شد !
نوزاد ، دوجنسی در آمد !!
مادرش رعایت رفتار نداشت...
ـ چند بار گفتم پیش همسایه ها روی بابا نخواب ؟!
هفته های بی حسی سر رفت از حوصله ی تابستان و....
شماره ی دوست دختر بچگی هایش را از حدقه ی سفید مادرش ـ که مرده بود ـ خواند ...
- دیگر مردی شده بود برای خودش ، آن دختر ! -
پسر را دست گرفته بود و می چرخید می چرخید می چرخید...
خیابان از خجالت خودش را خیس کرده بود ،
هوا آفتاب بود !
فردا حق داشت
که برف شادی بارید و
طنین شد اتاق را...
مشترک شدند !
حالا ها
چند چروک پیشانی پیر کرده اند
و زندگی خشکی دارند
که ابر می دوزند به سقف اتاقشان !
خانه شده برکه ی دوزیستان !!

