تبليغاتX
از بیخ
دوست رفت از دست

دست به دست شد میان دخترهای دبیرستان گم

یخ کرد توی جیب های زمستان نیآمده...

 

فروردین فروردین که می گفتند ،

  یک سیگار بود

که کشید و           تمام شد !

 

ناتمام درس هایش را لب داد ،

نمره گرفت یا نگرفت ؟

 

با همه / میان همهمه

فارغ التحصیل           که می شد / پدرش فارغ شد !

نوزاد ، دوجنسی در آمد !!

 

مادرش رعایت رفتار نداشت...

ـ چند بار گفتم پیش همسایه ها روی بابا نخواب ؟!

 

هفته های بی حسی سر رفت از حوصله ی تابستان و....

 

شماره ی دوست دختر بچگی هایش را از حدقه ی سفید مادرش ـ که مرده بود ـ خواند ...

 

- دیگر مردی شده بود برای خودش ، آن دختر ! -

پسر را دست گرفته بود و می چرخید می چرخید می چرخید...

 

خیابان از خجالت خودش را خیس کرده بود ،

هوا آفتاب بود !

 

فردا حق داشت

که برف شادی بارید و

طنین شد اتاق را...

مشترک شدند !

 

حالا ها

چند چروک پیشانی پیر کرده اند

و زندگی خشکی دارند

که ابر می دوزند به سقف اتاقشان !

 

 

خانه شده برکه ی دوزیستان !!

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 12:2 |