۱
ساعت دیواری را شسته ام
از بند آویخته ام
زمان متوقف شده است !
۲
گنجشکی مرده است بر شاخه
بی آنکه
فرو افتد !
۳
دلم برایت می سوزد
خاکستر می شود
و با بادها می رود ...
بی دل ،
روبه روی تو می ایستم !
|
۱
ساعت دیواری را شسته ام از بند آویخته ام زمان متوقف شده است !
۲
گنجشکی مرده است بر شاخه بی آنکه فرو افتد !
۳
دلم برایت می سوزد خاکستر می شود و با بادها می رود ...
بی دل ، روبه روی تو می ایستم ! + نوشته شده توسط احسان عزتي در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
8:11 |
روی دستهایم راه می رویم با تو تا به حرف می آیی حرف هم ـ از حق نگذریم می آید به تو !
هوا را دم می کنم که پنجره مه گرفته دلم ...
ساعتهای جهان قول شرف دست روی دست گذاشتند ولی تو فهمیدی زود که من دیر می کنم قرن ها ! چطور ؟
تخت خوابم را در یک خواب آرام دراز به دراز فراموش کرده ام خودم را برای تو کنار می گذارم ... + نوشته شده توسط احسان عزتي در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت
12:8 |
۱
سنگ کاغذ نیست که قیچی کنی !
سنگ بودا ست که همیشه می خندد !
۲
چاقو نه بریدن است نبریدن نیست !
چاقو آوازی سربریده ست و خروسی ناتمام ... + نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت
11:34 |
|
|