پای درخت تو بنشینم ...
خیلی سال
چشمهای تو
فرهنگ لغت دهان من بود !
و لبهای من رستنگاه تو .
امشب
مگر این باد را
بی برو برگرد
دنبال کنم ایستاده !
کنار ساحلی که نیست ،
دریایی باشم ...
تو نیستی .
من شاعر نیستم / نبودم .
تنها
ستاره های من
همیشه خواب الفبا می دیدند !
گمان می کنم فارس نیستم ( اعتراف می کنم ! )
خوابهای من
زبان تو
بیان تو بود !
من هیروگلیف تو را خواندم .
اسپرانتوی تو را نوشتم .
و شاید من دفتر مشق فانتزی تو بودم !
چه می دانم نمی دانم یا می دانم ...
دروغ می گویم !!
من خر خودم بودم
هیچ کس جز خودم سوارم نشد
و من خوب نمی رفتم
همیشه مانده ام پای خودم
و بوی جوراب می دهم !
نه !
دست از سرت بر نمی دارم
فاتحه ای بخوانم باید
برای خودم
دنبال کسی دیگر
دختری
که چار شانه
برای گریه هام !

