به سروش سمیعی
کاغذ دهن باز کرده باز
شعرهایم را می بلعد !
بعد تو بعد از تو ...
شما هم !
کلماتی که ریه های هوا را پر می کنید .
کلمات بی ریا !
و پنجره که آسمانش را هی پیدا نمی کند
و تاریک می شویم .
اتاق سرد شده ...
لبهایم را به دیوار شعر میثم ریاحی چسبانده ام .
ابر می دوزند به سقف ...
صدا می زنند صدا را بیا را !
دستی که نمی شناسم
جنگل ها را ورق زدی
دریا را در سطل زباله ریختی ...
و من خوب می دانم
قرن هاست که دست از باران شسته ام !
+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت
15:9 |

