موش ها بعد از آتش گرفتن دم شان می سوزند
و گربه ها به ته مانده ی غذام لب نمی زنند !
شاید رکیک نویسی کار خارق العاده ای نباشد
اما
سوسکی که جزغاله شده
سوسکهای دیگر را از سیگار کشیدن من متنفر می کند
قطعاً
سام مقدم چیز دیگری ست
با موی پا بلند و حالتی از گلو که خاص می کند !
می گفت
باید همدیگر را تماشایی کنیم در نگاهمان ...
خودت را
به بی ارادگی زمستانم بی اعتراف کن
نه افتادگی شرط ایستادن شد
نه هیچکس در آسودگی تو خستگی در کرد
نه !
دست نزن به مزاحم من !!
این گوش ها اِشغال ِ لعنتی ست این بیماری
این بیماری ِ حالم خوب است
این کشیدگی کشاله ی دهان ها
این زبان زدن های مادرانه
این ناموس ات را می پرستم
این بی سر پرستیدن ها
این بی ماری
این سبد گرفتن میدان ی
اینها حالم خوب است
اینها به من چه ؟!
به من چه هیچ حیوانی نیستم
به من چه هدایت صادقانه گیاهخوار نشد
به من چه ما در اکوادور ۱۹۸۶ نیستیم
سفید کاری خانم خانه تمام نمی شود
دود گرفته همه جام را
اینجا
از اینجا بخورید !
اینجام
و برادرم تصادفی است
ولگرد شریف !
باید به علاقه ای از عجیب اکتفا کند
مردی که کتف هایش را آب می دهد
تا رشد کند
قد کشیدن همیشه ترس به بار می آورد
و هیچکس بی کسی ش را برای کسی دوست ندارد
باید برای دختر چاپلین نامه ای بنویسم !
شاید
موش ها بعد از جزغاله شدن
رکیک می شوند
کسی چه می داند ؟!
احسان عزتی
۶ / ۱ / ۸۶

