تبليغاتX
از بیخ
 

مسابقه ی روزانه ی موش ها

هوا خواه گربه هام می کند

جنس مخالف عادت هایی در تو

فشار روانی من عقب می مانند

برای بدست آوردن بازیچه های بیشمار

تعطیل می شوند

 

همه که نمی توانند مثل ما باشند

گسترده و فرو پاشیده !

تحمیلی     جنگ داخلی را بی اعتماد می کند

از تاریخ طولانی

وفاداری به سگ ها در خور احترام است

 

آیا زن ها آبستنی را آزادانه انتخاب می کنند ؟

همین طور پایین

پایین تر

پایین

چه چیزی رخ می دهد ؟!

دروغ گفتن به شما دشخوار است

مثل پتیاره ای که رقص اش را نمی بینند  

ولی می رقصد

 

زنبورهای عسل اعلام کرده اند :

دنیا تلخ است !

 

                       ۷ / ۳ / ۸۶  

 

خوانش فریبا فیاضی روی این شعر

 

 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 12:26 |
 

لطفاً دست نزنید !

کامل صورت لحاظ می شود

ساکسیفونی که ساکسیفونیست جوانی را بلعیده

بلعیده !

قضاوت واکنشی نمی کنم

الحاقی ام !

من پاشنه های فرارم !!

قطعه ی بیست و هشت

جنب دستشویی مردانه

فرد شدن دشوار است

به انفرادی می فرستم ایالت هام را

لطفاً نمیرید !

کاری که به دست می دهید دستمالی می شوید

افرادی متفرقه در من کوچ

حتمی ندارم

رویارویی خودکشی با رویدادی ناآگاهانه نوع دیگری نا برابری ست

خط کشی ی ساده !

لزوماً بهتر ؟!

لطفاً آدم آدم است !

او را روی زمین خواباندند

و چشم هاش را باز نگه داشتند تا خواب ببیند

دستکم می خواهم کسی را دوست داشته باشم

حیوانات مرده ی باهوش

نواحی روستایی م را متفرقه پردازی

شکل لالی از ارتباط

با من کار دارند شماره های نیفتاده

همه چیز شهوتی ست !

برنده شدن در قرعه کشی

احساس بی قدرتی به بار می آورد

لطفاً پا ندهید !

توی لباس      زنم نیست

روی درخت نیستم

جنگل    صورت خود را در آب برکه می شوید

ریاضی بلد نیست قطار موازی

نیستم

لطفاً زنگ بزنید !

 

                                    ۲ / ۳ / ۸۶

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 1:54 |
 

به اعتقاد کاری کسی پیامبری نمی کنم

همین پیراهن سفید را دارم فقط

که رنگ و روی تو را با صورتم روبرو می کنم

جا خورده است دستهات در من

حتا فکر اینکه به این فکر کنی

حتا پایی

حتا خیال کردم خوابی

هیچ وقت قصد نداشتم از بوسیدنش لذت ببرم

کاری که انجام می دهیم

ما را انجامیده است

و در عین حال انجام می شود زمان را می انجامد

ابدیت به نقطه ی صفر رسیده است

تو نمی روی

تو را همیشه نگه می دارم  اینجای خودم    سفت!

چی ؟!

این سفیدی مقدماتی را از اسب گرفتم

آلت اش را لحاظ کنید در عکس

زنی که دختر بچه است

از گلهای لباسش پیداست ؟!

 

ماه از زمین ساخته می شود

به تابوت اعتقاد کسی پیامبر نمی برند

روپوش های سپید هوایی

دندان کاری ارتجاعی شخص سوم

اگر

مردن برای چهارمین بار

حتا دهان علی دهقانی را هم تلخ می کند !

من كه براي نسبت دادن اتم ها به خانواده ام دستگیر شده ام

چه کاری می توانم انجام ندهم ؟!

انسان های ناقص و غیر طبیعی را بیشتر می پسندم

تداوم نبودن در امور شکافی ایجاد نداری

گزافه گو !

عبارتی از محصول عمل !!

نگاه کن که عضلات استخوانی م از خاک بیرون می زنند برهنه

هنر برای چیست ؟!

چشمان تو به کسی فاقد فلسفه ی تکاملی می رسد

و من می روم بخوابم کمی

 

                                                ۲۸ / ۲ / ۸۶      

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 22:10 |
 

کوچک تر از آن بود که بتوانم در آغوش بگیرمش

و حالا سعی دارم درست بایستم .

نگاه کردن به مکعب های هم سان هوا حالم را بهبود می بخشد

نور ثابتی      سفید رنگ

تخت را روی آلت اش جابجا می کند

کسی انگار از برگشتن معانی به جمله ها ناپدید می شود

شاخ در آورده ام

گوزن های گریختنم می آید

از توی یقه ام صدا گرفته ای

تو با خودت حرف می زنی

تو حرف خودت را به حرف می زنی

تو حرف را توی دهان خودت می زنی

میکروفونی میان دندان هام کِرم می خورم

و به قطره قطره چکیدن اشکهام گوش می دهم

چه لذتی اظطراب مرا می ترساند

با این خدای بلند نظر     دراز کشیده !

دور تا دور آتش است

شعله ها نمی سوزند

لخت می شوند

به آب می زنند

دریا بدون ماهی ها غرق می شود

همانطور که درخت بدون اعتماد به نفس

به چوب خشک تبدیل می شود

و جنگل را روانی تر می کند

 

باید کمی آنورتر از خودم بپرسم که چرا

چهار دست و پا می ترسم ؟!

 

 

                              ۱۴ / ۲ / ۸۶

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 2:16 |