تبليغاتX
از بیخ
 

برده ها را به زیر زمین می بردند

سرگیجه ام روی پله ها کم مانده بود بیفتد

دستهای شکاف گلو به همه ی حرف های نگفته مشکوک بود

دو سه تا درخت گوشه ی خیابان

دو سه تا چشم و صورتهای مثلثی خیس

انگار کسی ظالم را درود گفته باشد

هر تیری که می زدیم به گه می خورد

بیرون از ما

عده ای در پاهای هم رکاب می زدند

در چشم های دوچرخه سواری دختری را می بردند

تظاهرات تن ها احتمال هر گونه اقدام تروریستی سکسی را به سفر می رساند

یک دو سه چهار پایان برای قصه طویله

ماندن و دست درازیدن

به نگاه های گریه نکردن و سوزاندن برده ها

با روستایی که کنار جاده به صف کرده بود

چه می شد ایست داد ؟

مادرها حلقه زده بودند دور انگشتهای پدری

پشت اساطیری ام تیر می کشید

ضمن خدمات شایانی که ذکر می خواندند

صدایی کر موسیقی قبیله ای را ناشنوا می کرد

آنها می آمدند یا می رفتند ؟

 

ما را به زیر زمین می بردند

قانون همبستگی   همکلاسی ها را فشرده می کند ؟

آنسوی کلاس ترسوتر شده بود ...

 

من چشم کسی را شانه می زنم

من موی چشم کسی می شوم

مویی زرد و نامفهوم

مویی موذی

مثل موش های بزرگ خانگی بعد از ادرار نامادری ام

که آشپزی هم می کنند

و من همسر آینده ام را کشتم !

بچه که بودم

از چاقو می ترسیدم

از آتش هم می پریدم

از پله ها

موهای ریز زیر زمین را شانه می زدم براش

خوشش می آمد

 

من چشم کسی را آتش می زنم

با چاقو

برده ها را به مستراب می برم با شیزوفرنی آلت ام

زنم را بیرون می کنم

بیرون مستراب

...

 

باید بمب های عمل نکرده را از اندام های هم خارج کنیم

و با خیال آسودگی زمان

انشای تابستان خود را چگونه گذراندیدبنویسیم

چرا که هر گونه قتلی

از محبتی عمیق به چشم های کسی نشات می گیرد

 

                                                    ۲۷ / ۴ / ۸۶

 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 10:46 |
 

هر نوشتار یا اثر هنری یک کار است . کاری که انجام شده و قبل از انجامش آفریننده ی خود را انجامیده است و بعد از انجام هم همچنان خود را آفریننده اش را و فضای اطراف خود را انجام می دهد . همانطور مه دو معشوق همدیگر را اجرا می کنند .

هیچ اتفاق تازه ای در جهان نمی افتد . همه ی اتفاق ها افتاده اند . هیچ حرف تازه ای گفته نمی شود . همه ی حرف ها گفته شده اند . این چگونه اتفاق افتادن . این چگونه حرف زدن است که مهم است .

لحنم زخمی ست و ادبیاتم ادبیات جنگ / تکه تکه و زوزه کش / از درون خون آلود (داخلی یک / فریبا فیاضی)

بیانگری بی محابا از وضعیت های حاد و نیمه حاد درونی و بیرونی خود در تجربه ی بی ملاحظه ی در معرض دیگرانگی . زبانی که زیر پوستی حرکت نمی کند . درازی می کند . بلند می شود . آرام نمی گیرد در کام . می جوید . می بوید . حس تنی را شنوایی می کند . برمی گردد به خود به خودی ها / بی خودی ها از خود . بیمار گویی شاعری بی محابا که دختر رایج این روزها نمی تواند باشد . عصیانی که حیای تاریخی شعر زن را لخت می کند . سبقت گرفتن حتا از فروغ فرخزاد سرکشی که حالا در مواجه با توحش کلمات شاعرتری از جنس خودش مات و مبهوت هنوز در فاصله های حالا رخوتناک تر ... !

جا برای کشیدن ندارد / وقتی پشت سر جا بگیری / به آرتروزم حمله می شود / آینه به چپ شدن چشم ها کمک می کند / گربه به توحشم در بغلت دامن می زند (داخلی دو / فریبا فیاضی)

اشاره های پنهان به سکس در شعر / در شعرهای فریبا فیاضی تبدیل به اجرای آن در ملا عام می شود ! هر کسی که پایین می کشد لزوما قصدش نشان دادن نیست ! ولی اینجا از رو همه چیز دیده می شود . تو لمس کردن را فکر نمی کنی . بوسیدن را فکر نمی کنی . بلکه لمس می کنی و می بوسی . همه چیز در یک لحظه اتفاق می افتد . و حتا کلمات چشم و گوش بسته ی فارسی هم ارضا می شوند . تا رکیک شوند . تا قابلیت های پنهان الفبای ترسو کرده (!) و محدود شده ی مان را باز بشناسیم . ادبیات مولوی / ادبیات سوزنی سمرقندی / ادبیات ایرج میرزا / ادبیات عبدالرضایی .

سفت می شود / داری خالی می کنی / جا ها روی زمین خیس شده / خون تمام تنت را غافلگیر می کند / شدی ؟ (همان / فریبا فیاضی)

یدا... رویایی می گوید در متن چیزی جز خود متن نیست . در من چیزی جز من نیست . در تو چیزی جز تو نیست . هر کسی در خود مشغول است . مشغولیاتش را مشغول است . دیگرانش . تن اش . زبان اش . خود را اجرا می کند . دستهای کسی در کار نیست .

خود را به کسی قرض نمی دهد / کبودیها چاک می خورند /خون راه می پیماید / باید از پاهام کمک گرفت / دارم از دست می کشم / رد می شوم / دستهام در لابه لا هام مخفی ست (داخلی یک / فریبا فیاضی)

شعر در بحران اتفاق می افتد . گفتمانی با خود . با زبانی دچار . جهانی دچار و انسانی دچار . شاعر تا زمانی شاعر است که بتواند خود را به شکل مسالمت آمیزی در وضعیت حاد قرار دهد . چالش بیافریند . لذت ببخشد . لذتی که اضطراب مخاطب را بترساند . در شعر فریبا همه ی اینها هست و نوعی بیکرانگی که بر متن عارض می شود .

مسئله ی اخلاقی با خود ندارم وقتی دو ماه به خود دست نبری / خود به خود مومن می شوی و دین خود را ترویج می کنی (همان / فریبا فیاضی)

بکارگیری زبان در شعرهای این شاعر کاملا خودخواهانه است . نوعی خودخواهی که به نفع شعر تمام می شود . چیزی که مهم است چیزی ست که من می خواهم بگویم . پس زبان اگر لازم باشد بریده می شود و لکنت می گیرد یا دراز می شود . و کلمات . کلماتی کثیف / در خون شسته و خودآزار . که با دراز گویی عمدی شاعر به هذیان تبدیل می شود . گاهی محو می شود . گاهی فواره می زند . خون تمام سرخ را می گیرد .

تخت روی من افقی ست / ن ف س هام بالا نمی آید ... (داخلی سه / فریبا فیاضی )

درباره ی کارهای فریبا در تخلیه عمومی و بعد ان بسیار می شود اما فعلا همین ها به خاطرم می رسد . والسلام .

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 11:49 |
 

هیچ اتفاقی نمی افتد . ما فقط هستیم که باشیم . گاهی بیدار نشستن تا نیمه های شب و بی خودی خندیدن با مصطفی حالم را خوب می کند . گاهی خیلی صدای ابی حفره های درونم را پر می کند کمی. و گاهی خیلی زیاد خالی ام . ولی در مجموع وضعیتم بحرانی نیست . این شعرها را هم می نویسم که دهن کجی کرده باشم به کجا ؟!

 

 

تا اجرا فاصله ی زیادی دارد

می خوری انقدر که بزرگ می کنی ؟!

اندازه ام دستی در سازه ها

بکش بیرون از ما !

جانم فروختنی ست

ای همیشه یادگار !

ای همیشه تخت !        خیار !

دوئل که مرد و زن ندارد

مرد یعنی مردنی

زن از مریض

برگشت چندم

دهن کجی به کجا ؟!

بکش پایین

پایین از تو

هواخوری

همه را هوسی می کند از سر

چیزی می لرزد زیر پای زمین لرزه

گرفته ام دست      عوضی !

سینه شما را به خس خس می اندازد

چشم خوردن در زمان مقابله به نحوی ست

دندان ها کنار گذاشته اند پس انداخت

با وجود کهولت متورم

دردناک

انگشتان دستتان پینه می زنند

در بهره برداری های چند باره

خوشبختانه مشکلی نداشته ایم

به شرح زیر

نامشروح

 

                              ۳۰ / ۳ / ۸۶ 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه ششم تیر 1386 و ساعت 20:5 |