تبليغاتX
از بیخ
 

با تصور جسمی که روی تنم چسبیده

نمی دانم از خواب کسی بیرون می پرم یا

آغوشم را بغل کرده ام

دوست دارم

بین راه را روی خستگی می خوابانم

و سیصد و شصت درجه روی هوا درج می شوم

ناقوس کلاهم دیجیتالی ست

در این شرایط

فضای اقامه ی ترس را آب ِ وحشتناک می برد

به جهنم

به جهنم صورت ها و صورت های جهنم

به جهنم

که کسی از پشت ِ سر ِ عبور کوچه می آید

که شخص بازی ست

و من که اعصابم را از سرم بیرون ریخته ام

تصمیم می گیرم تصمیم تازه ای بگیرم

و به هر دختری که نگاهم می کند نام ِ مثل بدهم

و از خدای شخصی ام نگهداری کنم

خدایی که در شیشه دارم

خدایی که می خندد روی آب

خدایی سی سانتی و زبر

خدایی که مسخره و ترساننده نیست اصلاً

دوست دارم

حقیقت حافظه ی حسیه عضلانی ام را پرورش دهم

و خواهش کنم به من پیغام بدهید

پیغام مرا به من پس بدهید

تا پیغامبر شوید

و من با خدایم و مردمم به شما ایمان بیاورم

باشد که رستگار شویم

آمین !

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:51 |
 

۱

دوست دختر جدیدم از جلوی چشمانم

رد می شود

ولی همیشه جلوی چشمانم باقی می ماند

 

۲

دوست دختر جدیدم باید از من نگه داری کند

وگرنه همه چیز تمام می شود

 

۳

دوست دختر جدیدم خرطوم در آورده

و هر جا می روم مثل مورچه خوار به دنبالم

می آید

 

۴

دوست دختر جدیدم برهنه که می شود

شعله های آتش را آرزو می کنم

 

۵

دوست دختر جدیدم چه فایده ای دارد

وقتی تو نیستی

 

۶

دوست دختر جدیدم روی ران هایش می زند

و می گوید دیگر از شب مگو !

 

۷

دوست دختر جدیدم الهه آتش نیست

فقط شعله های عشق مرا در آغوش می گیرد

 

۸

دوست دختر جدیدم

آه ! دوست دختر جدیدم !

 

۹

دوست دختر جدیدم در تاریکی گم می شود

تا سرنوشت اش را فراموش کند

 

۱۰

دوست دختر جدیدم را به من نشان بدهید

وقت کم دارم

 

۱۱

دوست دختر جدیدم بوف کور می خواند

پس کجا هستم ؟

 

۱۲

دوست دختر جدیدم از من خواهش می کند که

هر روز ساعت ۵ بعد از ظهر او را ببوسم

و تشکر می کنم

 

۱۳

دوست دختر جدیدم

برای خداحافظی به فرودگاه آمده

ولی هیچ کدام از ما قصد سفر ندارد

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 14:4 |