تبليغاتX
از بیخ - درباره ی فریبا فیاضی و شعرهای اخیرش
 

هر نوشتار یا اثر هنری یک کار است . کاری که انجام شده و قبل از انجامش آفریننده ی خود را انجامیده است و بعد از انجام هم همچنان خود را آفریننده اش را و فضای اطراف خود را انجام می دهد . همانطور مه دو معشوق همدیگر را اجرا می کنند .

هیچ اتفاق تازه ای در جهان نمی افتد . همه ی اتفاق ها افتاده اند . هیچ حرف تازه ای گفته نمی شود . همه ی حرف ها گفته شده اند . این چگونه اتفاق افتادن . این چگونه حرف زدن است که مهم است .

لحنم زخمی ست و ادبیاتم ادبیات جنگ / تکه تکه و زوزه کش / از درون خون آلود (داخلی یک / فریبا فیاضی)

بیانگری بی محابا از وضعیت های حاد و نیمه حاد درونی و بیرونی خود در تجربه ی بی ملاحظه ی در معرض دیگرانگی . زبانی که زیر پوستی حرکت نمی کند . درازی می کند . بلند می شود . آرام نمی گیرد در کام . می جوید . می بوید . حس تنی را شنوایی می کند . برمی گردد به خود به خودی ها / بی خودی ها از خود . بیمار گویی شاعری بی محابا که دختر رایج این روزها نمی تواند باشد . عصیانی که حیای تاریخی شعر زن را لخت می کند . سبقت گرفتن حتا از فروغ فرخزاد سرکشی که حالا در مواجه با توحش کلمات شاعرتری از جنس خودش مات و مبهوت هنوز در فاصله های حالا رخوتناک تر ... !

جا برای کشیدن ندارد / وقتی پشت سر جا بگیری / به آرتروزم حمله می شود / آینه به چپ شدن چشم ها کمک می کند / گربه به توحشم در بغلت دامن می زند (داخلی دو / فریبا فیاضی)

اشاره های پنهان به سکس در شعر / در شعرهای فریبا فیاضی تبدیل به اجرای آن در ملا عام می شود ! هر کسی که پایین می کشد لزوما قصدش نشان دادن نیست ! ولی اینجا از رو همه چیز دیده می شود . تو لمس کردن را فکر نمی کنی . بوسیدن را فکر نمی کنی . بلکه لمس می کنی و می بوسی . همه چیز در یک لحظه اتفاق می افتد . و حتا کلمات چشم و گوش بسته ی فارسی هم ارضا می شوند . تا رکیک شوند . تا قابلیت های پنهان الفبای ترسو کرده (!) و محدود شده ی مان را باز بشناسیم . ادبیات مولوی / ادبیات سوزنی سمرقندی / ادبیات ایرج میرزا / ادبیات عبدالرضایی .

سفت می شود / داری خالی می کنی / جا ها روی زمین خیس شده / خون تمام تنت را غافلگیر می کند / شدی ؟ (همان / فریبا فیاضی)

یدا... رویایی می گوید در متن چیزی جز خود متن نیست . در من چیزی جز من نیست . در تو چیزی جز تو نیست . هر کسی در خود مشغول است . مشغولیاتش را مشغول است . دیگرانش . تن اش . زبان اش . خود را اجرا می کند . دستهای کسی در کار نیست .

خود را به کسی قرض نمی دهد / کبودیها چاک می خورند /خون راه می پیماید / باید از پاهام کمک گرفت / دارم از دست می کشم / رد می شوم / دستهام در لابه لا هام مخفی ست (داخلی یک / فریبا فیاضی)

شعر در بحران اتفاق می افتد . گفتمانی با خود . با زبانی دچار . جهانی دچار و انسانی دچار . شاعر تا زمانی شاعر است که بتواند خود را به شکل مسالمت آمیزی در وضعیت حاد قرار دهد . چالش بیافریند . لذت ببخشد . لذتی که اضطراب مخاطب را بترساند . در شعر فریبا همه ی اینها هست و نوعی بیکرانگی که بر متن عارض می شود .

مسئله ی اخلاقی با خود ندارم وقتی دو ماه به خود دست نبری / خود به خود مومن می شوی و دین خود را ترویج می کنی (همان / فریبا فیاضی)

بکارگیری زبان در شعرهای این شاعر کاملا خودخواهانه است . نوعی خودخواهی که به نفع شعر تمام می شود . چیزی که مهم است چیزی ست که من می خواهم بگویم . پس زبان اگر لازم باشد بریده می شود و لکنت می گیرد یا دراز می شود . و کلمات . کلماتی کثیف / در خون شسته و خودآزار . که با دراز گویی عمدی شاعر به هذیان تبدیل می شود . گاهی محو می شود . گاهی فواره می زند . خون تمام سرخ را می گیرد .

تخت روی من افقی ست / ن ف س هام بالا نمی آید ... (داخلی سه / فریبا فیاضی )

درباره ی کارهای فریبا در تخلیه عمومی و بعد ان بسیار می شود اما فعلا همین ها به خاطرم می رسد . والسلام .

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 11:49 |