تبليغاتX
از بیخ - توبه
 

با تصور جسمی که روی تنم چسبیده

نمی دانم از خواب کسی بیرون می پرم یا

آغوشم را بغل کرده ام

دوست دارم

بین راه را روی خستگی می خوابانم

و سیصد و شصت درجه روی هوا درج می شوم

ناقوس کلاهم دیجیتالی ست

در این شرایط

فضای اقامه ی ترس را آب ِ وحشتناک می برد

به جهنم

به جهنم صورت ها و صورت های جهنم

به جهنم

که کسی از پشت ِ سر ِ عبور کوچه می آید

که شخص بازی ست

و من که اعصابم را از سرم بیرون ریخته ام

تصمیم می گیرم تصمیم تازه ای بگیرم

و به هر دختری که نگاهم می کند نام ِ مثل بدهم

و از خدای شخصی ام نگهداری کنم

خدایی که در شیشه دارم

خدایی که می خندد روی آب

خدایی سی سانتی و زبر

خدایی که مسخره و ترساننده نیست اصلاً

دوست دارم

حقیقت حافظه ی حسیه عضلانی ام را پرورش دهم

و خواهش کنم به من پیغام بدهید

پیغام مرا به من پس بدهید

تا پیغامبر شوید

و من با خدایم و مردمم به شما ایمان بیاورم

باشد که رستگار شویم

آمین !

+ نوشته شده توسط احسان عزتي در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:51 |