با تصور جسمی که روی تنم چسبیده
نمی دانم از خواب کسی بیرون می پرم یا
آغوشم را بغل کرده ام
دوست دارم
بین راه را روی خستگی می خوابانم
و سیصد و شصت درجه روی هوا درج می شوم
ناقوس کلاهم دیجیتالی ست
در این شرایط
فضای اقامه ی ترس را آب ِ وحشتناک می برد
به جهنم
به جهنم صورت ها و صورت های جهنم
به جهنم
که کسی از پشت ِ سر ِ عبور کوچه می آید
که شخص بازی ست
و من که اعصابم را از سرم بیرون ریخته ام
تصمیم می گیرم تصمیم تازه ای بگیرم
و به هر دختری که نگاهم می کند نام ِ مثل بدهم
و از خدای شخصی ام نگهداری کنم
خدایی که در شیشه دارم
خدایی که می خندد روی آب
خدایی سی سانتی و زبر
خدایی که مسخره و ترساننده نیست اصلاً
دوست دارم
حقیقت حافظه ی حسیه عضلانی ام را پرورش دهم
و خواهش کنم به من پیغام بدهید
پیغام مرا به من پس بدهید
تا پیغامبر شوید
و من با خدایم و مردمم به شما ایمان بیاورم
باشد که رستگار شویم
آمین !
